کاری می‌کنم سازمان‌ها به‌جای پنج تکه، یک شرکت به‌نظر برسند، بعد سیستمی را جا می‌گذارم که آن را همین‌طور نگه می‌دارد.

← تأملات

Digital Governance · Mar 2026 · ۸ دقیقه مطالعه

سانسور یک مسئلهٔ تجربه کاربری (UX) است

نوشته‌ی یاشار محمودی

خواننده‌ای در تهران مقالهٔ شما را باز می‌کند. صفحه بارگذاری می‌شود. او روی دکمهٔ اشتراک‌گذاری می‌زند. این دکمه، اشتراک‌گذاری را به یک کارگزار متادیتا گزارش می‌دهد که در دل یک SDK شخص ثالث نشانده شده — SDKای که کسی در سال ۲۰۱۹ فقط برای اینکه تیم بازاریابی به داده‌های اسنادسازی نیاز داشت، اضافه کرده بود. این مقاله هرگز سانسور نشد. خواننده سانسور شد.

سانسور در سال ۲۰۲۶، در بیشتر جاهایی که من واقعاً در آن‌ها کار می‌کنم، این شکلی است — نه یک اخطار حذف محتوا یا یک دامنهٔ مسدودشده، بلکه یک رابط کاربری کاملاً سالم که دقیقاً همان کاری را می‌کند که برایش طراحی شده، و در همان حال، کاربرانش را لو می‌دهد؛ به هر کسی که بر ارائه‌دهندهٔ SDK، حل‌کنندهٔ DNS، مرجع صدور گواهی (CA)، منطقهٔ ابری، یا فروشندهٔ تحلیل‌داده‌ای که کسی برای رسیدن به یک OKR فصلی در سال ۲۰۱۹ اضافه کرده، نفوذ داشته باشد.

دستگاه سانسور دیگر عمدتاً برایش مهم نیست که محتوای شما بالا باشد یا نه. برایش مهم است چه کسی آن را خوانده.

رابط کاربری، خودِ سیاست است

وقتی طراحان دربارهٔ سانسور صحبت می‌کنند، گفت‌وگو معمولاً در لایهٔ سردبیری جریان دارد: چه چیزی منتشر شود، چه چیزی حذف شود، آیا پلتفرم باید میزبان فلان یا بهمان گفتار باشد. اما سانسور جالب توجه — سانسوری که واقعاً شکل می‌دهد به اینکه آدم‌ها در محیط‌های محدود چه می‌توانند بدانند، بخوانند و انجام دهند — هیچ ربطی به آن گفت‌وگو ندارد.

این کار در رابط کاربری اتفاق می‌افتد. تصمیم به الزامیِ کردنِ داشتنِ حساب کاربری پیش از خواندن. تصمیم به بارگذاری یک پیکسل ردیابی از یک CDN که از طریق واسطهٔ یک سانسورچی حل می‌شود. بخش نظرات که، با نگاهی به عقب، به فهرست هدف‌گیری تبدیل می‌شود همین‌که کسی با اختیار احضاریه کنجکاو شود. دکمهٔ «ورود با گوگل» که احراز هویت را از مسیر شبکه‌ای عبور می‌دهد که خواننده نمی‌تواند بدون علامت‌گذاری خودش برای آن شبکه، از آن استفاده کند.

هیچ‌کدام از این‌ها آن چیزی نیست که طراح فکر می‌کند دارد انجام می‌دهد وقتی این ویژگی را عرضه می‌کند. او فکر می‌کند دارد یک فرایند ورود سریع‌تر، یک سیستم نظردهی غنی‌تر، یک ورود تمیزتر عرضه می‌کند. سانسور، عارضهٔ جانبیِ یک انتخاب زیبایی‌شناختی است — یعنی، یک تصمیم طراحی بوده، تصمیمی که بدون اینکه هیچ‌کس در آن اتاق متوجه شود دارد دربارهٔ سانسور تصمیم طراحی می‌گیرد، گرفته شده.

خوانندهٔ محدودشده واقعاً چه می‌کند

دو سال را صرف طراحی برای مخاطبانی کردم که خوانندهٔ میانه‌شان داخل کشوری بود که نظارت می‌کند، سرعت را محدود می‌کند و گاهی افراد را به‌خاطر آنچه آنلاین می‌خوانند بازداشت می‌کند. اولین چیزی که یاد می‌گیری این است که خواننده‌ای که تصورش را کرده بودی وجود ندارد. خواننده‌ای که واقعاً داری، همزمان شش کار انجام می‌دهد. روی یک گوشیِ قرضی است. روی یک VPN است که مدام قطع می‌شود. دارد به زبانی می‌خواند که سیستم‌عامل کامل پشتیبانی‌اش نمی‌کند. پیش از آنکه مقاله حذف شود، از آن اسکرین‌شات می‌گیرد. برای چیزهایی که قرار نیست بخواند، یک پروفایل مرورگر جداگانه دارد.

خواننده همهٔ این کارها را نه به این دلیل که بدگمان است، بلکه به این دلیل انجام می‌دهد که سیستم او را تربیت کرده. پسرخاله‌اش به‌خاطر یک پیام تلگرام شغلش را از دست داده. دوستش به‌خاطر یک استوری اینستاگرام بازداشت شده. حساب استادش کلون شده و برای فرستادن فهرست دانشجویان به حکومت استفاده شده. خواننده از قبل خودش را با مدل تهدیدی وفق داده که بیشتر تیم‌های محصول هرگز مدلش نکرده‌اند.

بنابراین، پرسشِ طراحی دیگر «چطور این را لذت‌بخش کنیم» نیست؛ می‌شود «اگر سیستم ما دقیقاً همان‌طور که قرار بوده کار کند، بدترین اتفاقی که ممکن است برای این خواننده بیفتد چیست؟»

تصمیم‌هایی که تغییر می‌کنند

وقتی این پرسش را جدی بگیری، سیستم طراحی باریک‌تر می‌شود. بخشی از آنچه در رازنت عرضه کردیم — نشریه‌ای فارسی‌زبان و ضدنظارتی که به خوانندگان داخل ایران خدمت می‌کند — ابداع نبود. نتیجهٔ بلند پرسیدنِ آن پرسش بود، و بعد امتناع از تزئین‌کردن دور پاسخ.

هیچ جاوااسکریپت شخص‌ثالثی در هیچ‌کجای سایت نیست. نه تحلیل‌داده، نه فونت، نه امبد، نه آن SDKای که کسی رایگان و در ازای گذاشتن لوگویش به ما پیشنهاد داد. هر اسکریپت بیرونی، یک فراخوانی شبکه‌ای است که می‌تواند توسط هرکسی که بین خواننده و سرور ما نشسته بازرسی، ریدایرکت یا انگشت‌نگاری شود، و هزینهٔ آن ویژگی را خواننده می‌پردازد — در بدترین حالت با زندان. پس آن ویژگی را اضافه نکردیم.

بدون بخش نظرات. سیستم نظردهی در این بستر بیشتر شبیه رونوشت عمومیِ یک غرفهٔ اعتراف است تا یک ویژگی اجتماعی. ما حس نظرات — این حس که آدم‌های دیگری هم‌زمان با تو دارند این را می‌خوانند — را با یادداشت‌های سردبیری و نامه‌های خوانندگان جایگزین کردیم که به‌صورت دسته‌ای منتشر می‌شدند، با رضایت صریح، و با جزئیات شناسایی‌کنندهٔ خوانندگان بازنویسی‌شده یا حذف‌شده.

برای خواندن، نیازی به حساب کاربری نیست. حساب کاربری یک فهرست است، فهرست یک هدف است، و ما نمی‌خواستیم پایگاه‌دادهٔ مخالفانی را اداره کنیم که اتفاقاً مشترک نشریهٔ ما بودند.

چند دامنهٔ آینه‌ای، روی ثبت‌کننده‌های مختلف، در حوزه‌های قضاییِ مختلف، طوری که خانه‌ای که اول از همه می‌شکند، خانه‌ای نباشد که بیشتر خوانندگان به آن وابسته‌اند. آنکه توقیف می‌شود جایگزین می‌شود؛ توقیف مستندسازی می‌شود؛ خواننده به این ایده عادت می‌کند که آدرس ممکن است تغییر کند و نشریه همچنان زیر آدرسی دیگر آنجا خواهد بود.

از منظر محصول، هرکدام از این‌ها یک پسرفت است — معیارهای تعامل پایین‌تر، اسنادسازی بدتر، بدون ری‌تارگتینگ، قیفی که به هیچ‌کجا ختم نمی‌شود. از منظر طراحی، تنها پاسخ صادقانه به این پرسش‌اند که خواننده واقعاً کیست.

عبارتی که این حوزه مدام از آن پرهیز می‌کند

نام مؤدبانه برای این نوع کار طراحی، *حریم خصوصی* است. اما نیست. حریم خصوصی چیزی است که وقتی از ردیابیِ یک بنر کوکی انصراف می‌دهی به‌دست می‌آوری. آنچه من توصیف می‌کنم، کف ایمنی‌ای است که زیر آن، یک سیستم طراحی دیگر سیستم طراحی نیست و تبدیل می‌شود به امتداد هرکسی که کلیدهای زیرساخت زیرین را در دست دارد.

بیشتر آموزش‌های طراحی این را یاد نمی‌دهند، بیشتر سیستم‌های طراحی آن را ندارند، و بیشتر بازبینی‌های محصول بخشی ندارند که این در آن جا بگیرد. بازبین دربارهٔ دسترس‌پذیری، کارایی، یکدستیِ برند، جلای بصری، گاهی حرکت می‌پرسد. پرسشی که می‌توانست نشت را بگیرد — *اگر کاربر ما دربارهٔ اینکه این چقدر امن است اشتباه کند، برایش چه اتفاقی می‌افتد* — در چک‌لیست نیست، پس چک‌لیست نمرهٔ بالا می‌دهد و نشت عرضه می‌شود.

این برای بقیهٔ حوزهٔ طراحی چه معنایی دارد

نمی‌گویم هر تیم محصولی به یک مدل تهدید نیاز دارد. می‌گویم آدم‌هایی که فکر می‌کنند این پرسش شامل حالشان نمی‌شود، معمولاً اشتباه می‌کنند، و روزبه‌روز بیشتر.

خواننده‌ای که نیاز دارد این را جدی بگیری، فقط در تهران یا یانگون یا ریاض نیست. او همچنین آن همسر آزاردیده است که موقعیت مکانی‌اش با ویژگی اجتماعیِ یک اپ ورزشی به اشتراک گذاشته می‌شود. کارگر بدون مدرکی که وضعیت مهاجرتش از دل یکپارچه‌سازی حقوق‌ودستمزد نشت می‌کند. نوجوان ترنسی که نام کاربری‌اش در یک سایت بازی کودکان، به ایمیل مدرسه‌اش پیوند می‌خورد. روزنامه‌نگاری که فهرست منابعش در مخاطبین اسلکش زندگی می‌کند. افشاگری که PDFاش یک پیکسل ردیابی دارد که تیم حقوقی فراموش کرده حذفش کند.

این کاربران در تحلیل‌داده به‌عنوان یک بخش مجزا ظاهر نمی‌شوند. آن‌ها به‌شکل موارد حاشیه‌ای ظاهر می‌شوند که آرام‌آرام از دِک پرسوناها حذف می‌شوند، چون دِک را برای جلسهٔ همگانی خیلی پیچیده می‌کنند. محصول برای کاربر میانه عرضه می‌شود — راحت، خوش‌اتصال، بدون نظارت — و خواننده‌ای که آرام از دِک حذف شد، از نظر آماری هم دقیقاً همان خواننده‌ای است که بیشتر از همه به محصول نیاز داشت.

طراحی بدون آگاهی سیاسی، بی‌طرفانه نیست. رأیی است که هر بار یک ویژگی عرضه می‌شود، به نفع همان کاربری داده می‌شود که سیستم از قبل برای خدمت به او ساخته شده بود. خوانندهٔ تهرانی در این میان یک مورد حاشیه‌ای نیست؛ او همان تست‌بارگذاری‌ای است که بقیهٔ سیستم یا قبولش می‌شود یا نه، و نتیجه بیشتر به تو می‌گوید که آیا بقیهٔ محصول با خودش صادق است یا نه.

همه‌ی نوشته‌ها ←